top of page

انجیل

  • Writer: Paul Agapis
    Paul Agapis
  • Mar 2
  • 12 min read

دعوت


انجیل پیام خدا به آفرینش اوست؛ داستانی که پیش از بنیاد جهان نوشته شد و با هدف رسیدن به گوش‌ها و قلب تو شکل گرفت. پس با دقت گوش بده. این تنها داستانی برای شنیدن نیست، بلکه حقیقتی است برای پذیرفتن؛ پیامی که آمده است تا قلبت را دگرگون کند. این خبر خوشِ نقشهٔ نجات‌بخش خدا برای جان توست. بیا و ببین.



آغاز


از همان ابتدای آفرینش، خدا انسان را با هدف آفرید.

«پس خدا انسان را به صورت خود آفرید؛ او را به صورت خدا آفرید؛ ایشان را مرد و زن آفرید.» — پیدایش ۱:۲۷

خدا مرد و زن را به شباهت خود آفرید، یعنی هدف اصلی ما این است که بازتاب‌دهندهٔ او باشیم. به‌عنوان حاملان تصویر او، هر انسان دارای ارزش برابر و کرامتی الهی است، و در ذات وجودمان دعوتی نهاده شده تا شخصیت او را نمایان سازیم. با ادامهٔ مسیر، این حقایق روشن‌تر خواهند شد.

سقوط ما از فیض، نتیجهٔ انتخاب خودمان بود؛ الگویی به قدمت خود انسانیت. آدم و حوا تصمیم گرفتند به جای اعتماد به خدا، به خود اعتماد کنند. همان انتخابی که ما نیز هر روز تکرار می‌کنیم، هر زمان که می‌کوشیم زندگی خود را به دست بگیریم به جای آنکه به خالق خود اعتماد کنیم.

این آغاز نقشهٔ نجات‌بخش خدا بود—نقشه‌ای که در سراسر عهد عتیق پیش‌نمایی و پیشگویی شد و همگی به آمدن مسیح موعود اشاره داشتند.



مسیح


مسیح یا «مسح‌شده»، شخصیتی محوری در نوشته‌های یهود است که صدها پیشگویی و رویداد نمادین به او اشاره دارند.

اشعیا، یکی از پیامبران بزرگ اسرائیل، دربارهٔ آمدن مسیح نوشت. در اشعیا ۵۳، او پیشگویی قدرتمندی ارائه می‌دهد که قلب انجیل را از پیش آشکار می‌سازد:


«اما او به سبب نافرمانی‌های ما مجروح شد و به سبب گناهان ما کوفته گردید. تأدیب سلامتی ما بر او آمد و به واسطهٔ زخم‌های او ما شفا یافتیم. همهٔ ما مانند گوسفندان گمراه شده بودیم؛ هر یک از ما به راه خود برگشته بود. اما خداوند گناه جمیع ما را بر او نهاد.» — اشعیا ۵۳:۵–۶

این پیشگویی که ۷۰۰ سال پیش داده شده بود، به‌طور کامل در شخص عیسی مسیح تحقق یافت—مسیح یهودی که دست‌کم ۳۰۰ پیشگویی دیگر را نیز به انجام رساند.

برای چه هدفی؟ همان‌گونه که اشعیا گفت، او مجازات گناهان ما را بر خود گرفت. هر یک از ما از راه خدا منحرف شده و به دنبال خواسته‌های خودخواهانهٔ خویش رفته‌ایم. با این کار نه‌تنها از او روی گردان شدیم، بلکه علیه خالق همه‌چیز عصیان کردیم. مسیح داوطلبانه گناهان ما را بر خود گرفت تا ما را از هلاکت نجات دهد و راه آشتی با خدا را بگشاید.



مشکل


«زیرا همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا قاصر می‌باشند؛ اما به فیض او مجاناً عادل شمرده می‌شوند، به‌واسطهٔ فدیه‌ای که در مسیح عیسی است.» — رومیان ۳:۲۳–۲۴

همهٔ ما می‌دانیم وقتی کسی به ما دروغ می‌گوید، ما را آزار می‌دهد، توهین می‌کند یا از ما می‌دزدد چه احساسی داریم. و وقتی شرّ واقعی را می‌بینیم—چه در زندگی روزمره و چه در فجایع بزرگ تاریخ مانند هولوکاست—آن را تشخیص می‌دهیم. این درک همگانی از درست و نادرست نکته‌ای مهم را آشکار می‌کند: اخلاق تنها یک نظر شخصی نیست. برای اینکه چیزی را واقعاً خوب یا بد بنامیم، باید معیاری فراتر از ترجیحات انسانی وجود داشته باشد. این یعنی قانونی اخلاقی وجود دارد و قانون‌دهنده‌ای اخلاقی که آن را تعیین می‌کند.

وقتی این معیار اخلاقی را می‌شکنیم، کتاب‌مقدس آن را «گناه» می‌نامد. گناه هر فکر، گفتار یا عملی است که از شخصیت کامل خدا کوتاه می‌آید و ما را از او جدا می‌کند. خود این واژه به معنای «خطا رفتن از هدف» است، و شخصیت خدا همان هدفی است که همهٔ ما از آن بازمانده‌ایم.

همان‌گونه که تاریکی نبودِ نور است و سرما نبودِ گرما، شرّ نیز نبودِ نیکی است. گناه نبودِ محبت است. هرگاه از خدا که معیار نیکی است روی برمی‌گردانیم، ناگزیر به سوی فساد می‌رویم، زیرا خود را از تنها منبع نیکی جدا می‌کنیم.



داور عادل


بسیاری از مردم گمان می‌کنند در ذات خود «خوب» هستند و کارهای نیکشان بر بدی‌هایشان می‌چربد. اما اگر صادق باشیم، هر یک از ما می‌توانیم اعتراف کنیم که دروغ گفته‌ایم، دیگران را آزرده‌ایم، سخنان تند بر زبان آورده‌ایم، خودخواهانه رفتار کرده‌ایم یا در دل خود کینه و شهوت پرورانده‌ایم. هر یک از این‌ها شریعت اخلاقی خدا را می‌شکند. حتی با معیارهای خودمان نیز کوتاه می‌آییم، و در برابر معیار کامل خدا، گناهکار محسوب می‌شویم.

اگر در برابر یک قاضی عادل بایستید در حالی که جرمی مرتکب شده‌اید، او باید شما را برای آن جرم مجازات کند. نمی‌توانید او را متقاعد کنید که چون کارهای خوبی هم انجام داده‌اید، شما را آزاد کند. هیچ قاتلی تنها با اشاره به اعمال نیک خود نمی‌تواند از دست قاضی عادل بگریزد. و عیسی تعلیم داد که حتی نفرت نیز در نگاه داور اخلاقی، قتل در دل به شمار می‌آید. زیرا او نه‌تنها اعمال شما، بلکه انگیزه‌های قلبتان را نیز می‌بیند.

در مورد خدا نیز چنین است. او داوری عادل است و هیچ مقدار کار نیک نمی‌تواند گناه شما را پاک کند. حکمِ رد کردن خدا و رحمت او، جدایی از اوست؛ و از آنجا که خدا سرچشمهٔ هر نیکی، محبت، شادی و حیات است، این جدایی همان جهنم است.

از میان همهٔ ادیان جهان، تنها یکی راه‌حلی برای این معضل ارائه داده است: مسیح مجازات ما را بر خود گرفت.

همان‌گونه که اگر جریمهٔ سرعت غیرمجاز داشته باشید و کسی بیاید و آن را برای شما بپردازد، دیگر مسئول آن جریمه نخواهید بود. مسیح آمد و جریمهٔ ما را پرداخت. او بدهی ما را تسویه کرد.

«شما به سبب گناهان و طبیعت گناه‌آلودتان مرده بودید، اما خدا شما را با مسیح زنده گردانید، زیرا همهٔ گناهان ما را آمرزید. او سندِ بدهی ما را که با فرامین خود علیه ما بود، باطل ساخت و آن را با میخکوب کردن بر صلیب از میان برداشت.» — کولسیان ۲:۱۳–۱۴


راه‌حل


چرا خدا نمی‌توانست به‌سادگی گناه ما را نادیده بگیرد؟ زیرا اگر او واقعاً عادل است، باید هر یک از ما را بابت بدی‌هایی که مرتکب شده‌ایم پاسخگو بداند. همان‌گونه که در دادگاه، عدالت جبران را می‌طلبد. چنان‌که در رومیان ۶:۲۳ آمده است: «مزد گناه مرگ است.» این یعنی بهای گناه مرگ است—نه‌تنها مرگ جسمانی، بلکه مرگ روحانی که جدایی از خداست. تنها راه پرداخت این مجازات آن بود که حیاتی بی‌گناه، تاوان زندگی گناه‌آلود ما را بپردازد.

«خدا او را که گناهی نشناخت، به خاطر ما گناه ساخت، تا ما در او عدالت خدا شویم.» — دوم قرنتیان ۵:۲۱

برای پرداخت مجازاتی که سزاوارش بودیم، قربانی باید بی‌نهایت ارزشمند می‌بود. عیسی، بی‌گناه و کامل، به جای ما مرد. اما هیچ انسان صرفی نمی‌توانست بار کامل گناه بشریت را بر دوش گیرد. تنها خودِ خدا می‌توانست قربانی‌ای به اندازهٔ کافی عظیم ارائه دهد تا بهای تمام گناهان، برای تمام مردم، در تمام زمان‌ها را بپردازد. پس خدا در مسیح، خود این بها را پرداخت.

«او که در صورت خدا بود، برابری با خدا را چیزی برای چنگ زدن ندانست، بلکه خود را خالی کرد و صورت غلام پذیرفت و شبیه انسان شد؛ و چون در هیئت انسانی یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به مرگ، حتی مرگ بر صلیب، مطیع گردید.» — فیلیپیان ۲:۶–۸


نجات‌دهنده


خدا خود وارد آفرینش خویش شد، وارد تجربهٔ انسانی شد، تا بدهی ما را که ما را از او جدا ساخته بود بپردازد.

تصور کنید نویسنده‌ای که خود را وارد داستانش کند، یا طراح بازی‌ای که از طریق یک شخصیت وارد بازی شود. هرچند این مثال‌ها کامل نیستند، اما می‌توانند کمک کنند بفهمیم چگونه خدا وارد قلمرویی فروتر شد، در حالی که همچنان در آسمان سلطنت می‌کند.

خدای ما با انسان شدن فروتن گشت؛ نیامد تا خدمت گرفته شود، بلکه آمد تا با پرداخت بدهی ما خدمت کند. خالق وارد مخلوق خود شد تا ما را نجات دهد، با این حال ما او را مسخره کردیم، بر او آب دهان انداختیم، او را زدیم، تازیانه زدیم و به قتل رساندیم. و او اجازه داد این‌ها رخ دهد. او داوطلبانه دردناک‌ترین و خفت‌بارترین مرگ را برای تو تحمل کرد—برای آشتی دادن… تو.

«پس اگر کسی در مسیح باشد، خلقتی تازه است؛ چیزهای کهنه درگذشت، اینک همه چیز تازه شده است. و همه چیز از خداست که ما را به‌واسطهٔ مسیح با خود آشتی داد و خدمت آشتی را به ما سپرد. زیرا خدا در مسیح جهان را با خود آشتی می‌داد و گناهانشان را به حسابشان نمی‌گذاشت، و پیام آشتی را به ما سپرد.» — دوم قرنتیان ۵:۱۷–۱۹

از طریق این آشتی است که ما خلقتی تازه می‌شویم، متفاوت از آنچه پیش‌تر بودیم. قربانی او بر صلیب ما را از گناه پاک کرد. با آگاهی از اینکه هیچ‌کس نمی‌توانست خود را نجات دهد، خدای ما رنج را بر خود پذیرفت تا همان نجات‌دهنده‌ای باشد که به آن نیاز داشتیم.



امید


اما داستان در آنجا پایان نیافت. برای اثبات اینکه او همان است که ادعا می‌کرد، عیسی در روز سوم از قبر برخاست، همان‌گونه که وعده داده بود. قیام او قدرتش را بر گناه و مرگ اعلام کرد و بنیاد امید ما شد—این امید که ما نیز به حیاتی تازه برخاسته خواهیم شد. او به سبب گناهان ما تسلیم مرگ شد و برای عادل شمرده شدن ما زنده گردید. قبر خالی او گواهی است بر اینکه کارش کامل شده، وعده‌هایش راست است و ایمان ما بیهوده نیست.

«این به خاطر ما نیز گفته شد، زیرا اگر به او ایمان آوریم که عیسی خداوند ما را از مردگان برخیزانید، برای ما نیز عدالت محسوب خواهد شد. او به سبب گناهان ما تسلیم شد و برای عادل شمرده شدن ما برخیزانیده شد.» — رومیان ۴:۲۴–۲۵

مسیح این کار را نه به این دلیل انجام داد که ما شایسته‌اش بودیم—زیرا هیچ کاری از ما نمی‌تواند بهای آن را جبران کند. او آمرزش و عدالت را به‌عنوان هدیه‌ای از فیضِ بی‌استحقاق عرضه می‌کند، که از راه ایمان دریافت می‌شود.



هدیه


این ایمان یا باور به مسیح چیست؟ اعتماد است. اعتماد به اینکه مسیح گناهان تو را بر صلیب پرداخت و در روز سوم برخاست و بر مرگ غلبه کرد. نه اعتماد به اعمال دستان خودت یا شایستگی شخصی‌ات، بلکه صرفاً اعتماد به وعده و کارِ کاملِ مسیح. ایمان حقیقی با فروتنی اعتراف می‌کند به آنچه غرور هرگز نمی‌پذیرد: ما نمی‌توانیم خود را نجات دهیم. تنها خدا می‌تواند.

«زیرا به فیض و از راه ایمان نجات یافته‌اید؛ و این از خود شما نیست، بلکه بخشش خداست؛ نه از اعمال، تا هیچ‌کس فخر نکند. زیرا ما صنعت دست او هستیم، آفریده شده در مسیح عیسی برای انجام کارهای نیکویی که خدا از پیش مهیا کرد تا در آنها سلوک نماییم.» — افسسیان ۲:۸–۱۰

وقتی برای هدیه‌ای پول می‌پردازید، دیگر هدیه نیست بلکه خریداری شده است. پس چگونه می‌توانید چیزی را بخرید که توان پرداختش را ندارید؟ نمی‌توانید. همین است که آن را «فیض» می‌سازد، زیرا مسیح بدهی‌ای را که تو مدیون بودی بر خود گرفت و مجازاتی را که سزاوارش بودی پرداخت. این همان چیزی است که ایمان خود را بر آن قرار می‌دهی.

ایمان به مسیح مانند «افتادنِ اعتماد» است؛ خود را رها می‌کنی چون به کسی که پشت سر توست اعتماد داری که تو را خواهد گرفت—اعتماد به اراده و عمل دیگری. کسی که اعتماد ندارد تلاش می‌کند خود را نگه دارد. به همین شکل، ایمان حقیقی بر کار مسیح تکیه می‌کند، نه بر تلاش‌های خودمان.

پس اعمال نیک چه جایگاهی در نجات دارند؟ هرچند اعمال ما هیچ نقشی در نجات ما ندارند، زیرا نجات تنها از طریق اعتماد به مسیح است، اما ایمان واقعی به‌طور طبیعی اعمال نیکو به بار می‌آورد.



ایمان


مهم است که ایمان را به‌درستی روشن کنیم. ایمان فقط پذیرش ذهنی یک حقیقت نیست؛ بلکه ایمان حقیقی، ثمرهٔ وفاداری را تولید می‌کند. وفاداری به‌طور طبیعی از ایمان سرچشمه می‌گیرد، همان‌گونه که نور از منبع نور ساطع می‌شود.

اگر ادعا کنید لیوان آبی مسموم است اما آن را بنوشید، یا مرگ را خواسته‌اید یا واقعاً به ادعای خود ایمان نداشته‌اید. ایمان حقیقی که در مسیح قرار داده می‌شود، تغییر ایجاد می‌کند. نه به‌عنوان الزام اجباری برای پرداخت بهای نجات، بلکه به‌عنوان نتیجهٔ طبیعی ایمان واقعی. همان‌گونه که میوه به‌طور طبیعی از درخت نیکو می‌روید، اعمال نیک نیز به‌طور طبیعی از ایمان زنده بیرون می‌آیند.

«زیرا فیض خدا ظاهر شده و نجات را برای همهٔ انسان‌ها به ارمغان آورده است، و ما را تعلیم می‌دهد که بی‌دینی و خواهش‌های نفسانی را ترک کنیم و در این جهان حاضر با خردمندی، عدالت و دینداری زندگی کنیم، در حالی که در انتظار امید مبارک و ظهور جلال خدای عظیم و نجات‌دهندهٔ ما عیسی مسیح هستیم؛ او که خود را برای ما داد تا ما را از هر ناراستی رهایی بخشد و برای خود قومی خاص بسازد که مشتاق اعمال نیکو باشند.» — تیطس ۲:۱۱–۱۴

اعمال نیک نمی‌توانند آنچه را خدا رایگان می‌بخشد بخرند؛ بلکه نتیجهٔ تغییری هستند که خدا از طریق ایمان در تو ایجاد می‌کند. تیطس به ما می‌گوید این مسیح است که ما را پاک می‌سازد، نه خود ما. این کار دگرگون‌کننده «تقدیس» نام دارد: روح خدا ما را شکل می‌دهد تا بازتاب محبت او باشیم. روح‌القدس قلب‌های ما را نرم می‌کند، ما را از گناه پاک می‌سازد و شخصیت مسیح را در ما پدید می‌آورد. پس حتی اعمال نیک ما نیز در نهایت کار او در ماست، نه دستاورد شخصی ما.

به این شکل فکر کن: اگر کسی تو را از لبهٔ مرگ بازگرداند و بهای آن را با جان خود بپردازد، آیا به همان چیزی بازمی‌گردی که نزدیک بود تو را نابود کند؟ نه. قدردانی تو را از آن دور خواهد کرد. هر کس که واقعاً بهای چنین هدیه‌ای را درک کند، دگرگون می‌شود و به محبتِ آن که او را نجات داده است سوق داده می‌شود.

«اما خدا محبت خود را نسبت به ما این‌گونه ثابت کرد که وقتی هنوز گناهکار بودیم، مسیح برای ما مرد.» — رومیان ۵:۸


هدف


این ما را به یکی از آخرین نکات مهم می‌رساند: چرا خدای کل جهان بخواهد مرا نجات دهد؟ محبت.

«این است محبت حقیقی: نه اینکه ما خدا را محبت کردیم، بلکه اینکه او ما را محبت نمود و پسر خود را فرستاد تا کفارهٔ گناهان ما باشد.» — اول یوحنا ۴:۱۰

حتی زمانی که فعالانه علیه خدا عصیان می‌کردیم، او ما را محبت کرد. گرچه از گناهی که از دل‌های مغرور و سرکش ما جاری می‌شد بیزار بود، محبتش او را واداشت تا تحقیر و مرگ را به دست مخلوق خود تحمل کند. در این یک عمل، خدا هم عدالت کامل خود و هم محبت کامل خود را برآورده ساخت. تنها یک راه برای انجام آن وجود داشت، و دلیلش محبت بود—محبتی فروتنانه، رحیمانه، فداکارانه و کاملاً بی‌خود.

«این است فرمان من: یکدیگر را محبت کنید همان‌گونه که من شما را محبت کردم. محبت بزرگ‌تر از این نیست که کسی جان خود را برای دوستانش بدهد.» — یوحنا ۱۵:۱۲–۱۳

محبت صرفاً احساس نیست، بلکه آمادگی برای فدا کردن خود به خاطر دیگری است. بنیاد آن قلبی بی‌خود است، در تضاد کامل با خودخواهی. مسیح روشن می‌سازد که نهایت بی‌خودی، بزرگ‌ترین شکل محبت است. محبت در عملِ بی‌خودانه‌ای دیده می‌شود که نیاز دیگری را بر نیاز خود مقدم می‌دارد. فرمانی که او به شاگردانش سپرد این بود که همان‌گونه که او زیست، زندگی کنند—با همان محبتی که او محبت کرد.



دعوت


«ما دانسته‌ایم و ایمان آورده‌ایم به محبتی که خدا نسبت به ما دارد. خدا محبت است، و هر که در محبت ساکن است، در خدا ساکن است و خدا در او.» — اول یوحنا ۴:۱۶

اکنون به نقطهٔ آغاز بازگشته‌ایم. خدا انسان را به صورت خود آفرید، و چون ذات او محبت است، ما نیز آفریده شدیم تا بازتاب محبت او باشیم. به همین دلیل هر یک از ما میل داریم محبت کنیم و محبت شویم. ما از محبت و برای محبت آفریده شده‌ایم.

محبت کتاب‌مقدسی فراتر از احساس یا پذیرش صرف است؛ برای خیر واقعی دیگری، به‌صورت بی‌خود عمل می‌کند. محبت حقیقی ما را در همان جایی که هستیم رها نمی‌کند، بلکه کمک می‌کند همان کسی شویم که برای آن آفریده شده‌ایم. محبت خدا دقیقاً چنین می‌کند: ما را از تاریکی فرا می‌خواند و از طریق توبه به شباهت پسرش شکل می‌دهد.

در کتاب‌مقدس، واژهٔ «توبه» به معنای بازگشت است—چرخشی کامل در جهت مخالف. ما از خدا دور می‌شدیم، اما محبت او ما را فرا می‌خواند تا بازگردیم به سوی او و به هدف اصلی خود: محبت کردن. محبت جریان طبیعی ایمان حقیقی است، میوه‌ای که ایمان راستین همیشه به بار می‌آورد.

«زیرا در مسیح عیسی... آنچه اهمیت دارد ایمانی است که از طریق محبت عمل می‌کند.» — غلاطیان ۵:۶

انجیل چیزی فراتر از پذیرفتن این واقعیت‌هاست که مسیح زیست، مرد و برخاست. این پیامی است که آمده تا قلب را شکل دهد، نه فقط ذهن را آگاه سازد. مسیح از طریق قربانی خود نه‌تنها ما را نجات داد، بلکه به ما آموخت چگونه زندگی کنیم—تا دیگران را همان‌گونه که او ما را محبت کرد، محبت کنیم.

به همین دلیل است که وقتی انجیل به‌درستی درک شود، یوحنا ۳:۱۶ خلاصهٔ کامل قلب انجیل را نشان می‌دهد: محبت.

«زیرا خدا جهان را آن‌قدر محبت نمود که پسر یگانهٔ خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد.» — یوحنا ۳:۱۶


اگر این پیام را درک کرده‌ای و می‌خواهی به مسیح اعتماد کنی، اکنون با او سخن بگو. بگذار این دعا از قلبی فروتن جاری شود. چیزی شبیه به این می‌تواند آغاز خوبی باشد:

«ای عیسی، ایمان دارم که برای گناهان من مردی و دوباره برخاستی. مرا ببخش، مرا نو کن، و به من بیاموز که از تو پیروی کنم.»



عاصی و پادشاه


داستان‌ها راهی عالی برای کمک به درک موضوعات پیچیده هستند. مسیح نیز از داستان‌ها برای تعلیم استفاده می‌کرد، و هرچند زندگی او همان‌گونه که در کتاب‌مقدس خوانده می‌شود خودِ انجیل است، بیایید انجیل را با یک داستان به تصویر بکشیم.

روزی روزگاری پادشاهی عادل و مهربان بود که تمام پادشاهی‌اش او را دوست می‌داشتند. او به فقرا رسیدگی می‌کرد، از ضعیفان محافظت می‌نمود و به همه رحم نشان می‌داد.

اما در میان آنان مردی زندگی می‌کرد که به «عاصی» معروف بود؛ کسی که از مردم شهر باج می‌گرفت و خانه‌ها و مغازه‌های هر کس را که از او اطاعت نمی‌کرد به آتش می‌کشید. وقتی خبر به پادشاه رسید، حکم اعدام برای عاصی صادر کرد. سرانجام عاصی دستگیر شد، و به اندوه عمیق پادشاه، او پسر خودش بود. با این حال، چون پادشاه عادل بود، اعلام کرد که حکم باید اجرا شود.

وقتی جلاد شمشیر خود را بالا برد، پادشاه ناگهان فریاد زد: «ایست!» ردای سلطنتی خود را درآورد، آن را بر پسرش پیچید، سپس خود را بر او انداخت و گفت: «ادامه بده.» جلادان از فرمان پادشاه اطاعت کردند. در حالی که پادشاه جان می‌داد، در گوش پسرش زمزمه کرد: «دیگران را محبت کن… همان‌گونه که من تو را محبت کردم.»

شاهزاده برخاست، به واسطهٔ فداکاری پدرش بخشیده شده بود، و با گذشت زمان پادشاهی عادل و دلسوز همچون او شد. او به مردمی که به او سپرده شده بودند رحم نشان داد، و هر بار که به ردایی که به او داده شده بود نگاه می‌کرد، فیضی را که نجاتش داده بود به یاد می‌آورد.

ما همان عاصی هستیم—هر یک از ما برای خود زندگی کرده‌ایم. اما پدر ما مجازاتی را که سزاوارش بودیم بر خود گرفت، تنها به این دلیل که ما را محبت می‌کند. او تو را محبت می‌کند. و قربانی او نه‌تنها نجات می‌دهد، بلکه به ما نشان می‌دهد چگونه زندگی کنیم—تا محبت او از طریق ما بدرخشد.


اکنون زمان آن است که ایمان خود را در مسیح قرار دهی. هرگز نمی‌دانی آیا فردایی خواهد بود یا نه. امروز، روز نجات است!



گام بعدی چیست؟


اگر صادقانه زندگی خود را به مسیح سپرده‌ای، می‌توانی مطمئن باشی که نجات یافته‌ای. هرچند با چالش‌ها روبه‌رو خواهی شد و گاهی ممکن است بلغزی، او هرگز تو را ترک نخواهد کرد. بهترین راه برای تقویت ایمانت این است که پیروی از او را آغاز کنی.

برای آموختن اینکه چگونه قدم زدن با عیسی را شروع کنی، به صفحهٔ «گام‌های بعدی» ما مراجعه کن:


شهادت خود و تصویری از «انجیل جیبی» خود را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذار و کمک کن این حرکت گسترش یابد تا در هر جیبی یک انجیل قرار گیرد!



Recent Posts

See All
सुसमाचार

यह सुसमाचार का एक संक्षिप्त, फिर भी सशक्त विवरण है—जो अविश्वासियों के साथ साझा करने और नए विश्वासियों को सिखाने, दोनों के लिए उपयुक्त है।

 
 
福音

これは、未信者に分かち合うためにも、新しい信者を教えるためにも役立つ、 簡潔でありながら深みのある福音の説明です。

 
 
الإنجيل

هذا شرح موجز لكنه قوي للإنجيل، يصلح لمشاركته مع غير المؤمنين ولتعليم المؤمنين الجدد.

 
 

Comments


Commenting on this post isn't available anymore. Contact the site owner for more info.
  • Facebook
  • Instagram
  • Youtube
  • TikTok
  • X

© 2025 by The Pocket Gospel Project

bottom of page